تبليغاتX
هدیه

 

 هدیه

        قصّه


قصه منو غم تو
قصه گل و تگرگه
ترس بی تو زنده بودن
ترس لحظه های مرگه
ای برای با تو بودن
باید از بودن گذشتن
سر به بیداری گرفته
ذهن خواب آلوده من

همیشه میون قاب خالی درهای بسته
طرح اندام قشنگت
پاک و رویایی نشسته
کاش میشد چشام ببینن
طرح اندام تو داره
زنده میشه جون میگیره
پا توی اتاق میزاره

کاش میشد صدای پاهات
بپیچه تو گوش دالون
طرف دالون بگرده
سر آفتاب گردونامون
کاش میشد دوباره باغچه
پر گلهای تو باشه
غنچه سفید مریم
با نوازش تو واشه

کاش میشد اما نمیشه
نمیشه بیای دوباره
نمیشه دستات تو گلدون
گلای مریم بزاره
کاش میشد اما نمیشه
این مرام روزگاره
رفتنت همیشگی بود
دیگه برگشتن نداره

 نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 22:51 توسط آراس و غزل

  

        آهای بی وفا!!!

 نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 23:46 توسط آراس و غزل

  

        عادت
آغوشتو به غیر من ..به روی هیچکی باز نکن

منو از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن.. پر عشق و خواهشم

واسه بودن کنارت .. تو بگو.. به هر کجا پر می کشم

منو تو آغوشت بگیر..آغوش تو مقدسه

بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

چشمای مهربون تو ..منو به آتیش می کشه

نوازش دستای تو...عادت ترکم نمیشه

فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار

به پای عشق من بمون..هیچ کسو جای من نیار

 نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 23:34 توسط آراس و غزل

  

        غربت

روزی که از تو جداشم
روز مرگ خنده هامه
روز تنهایی دستام
فصل سرد گریه هامه
توی اون کوچه غمگین
جای پاهای تو مونده
هنوزم اون بید مجنون
عکس قلبت رو پوشونده
بعد تو گریه رفیقم
غم تو داده فریبم
حالا من تنها و خسته
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم


تو با خوشحالی و امید
منو تنهایی و حسرت
تو تو باغ پر از گل
من یکی ای تو شهر غربت
روح من همسفر غم
توی شهر غصه پوسید
قلب من همراه قلبت
پاکو غمگنانه کوچید

بعد تو گریه رفیقم
غم تو داده فریبم
حالا من تنها و خسته
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم



روزی که از تو جداشم
روز مرگ خنده هامه
روز تنهایی دستام
فصل سرد گریه هامه
توی اون کوچه غمگین
جای پاهای تو مونده
هنوزم اون بید مجنون
عکس قلبت رو پوشونده
بعد تو گریه رفیقم
غم تو داده فریبم
حالا من تنها و خسته
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم


روزی که از تو جداشم
روز مرگ خنده هامه
روز تنهایی دستام
فصل سرد گریه هامه
توی اون کوچه غمگین
جای پاهای تو مونده
هنوزم اون بید مجنون
عکس قلبت رو پوشونده
بعد تو گریه رفیقم
غم تو داده فریبم
حالا من تنها و خسته
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم


تو با خوشحالی و امید
منو تنهایی و حسرت
تو تو باغ پر از گل
من یکی ای تو شهر غربت
روح من همسفر غم
توی شهر غصه پوسید
قلب من همراه قلبت
پاکو غمگنانه کوچید

بعد تو گریه رفیقم
غم تو داده فریبم
حالا من تنها و خسته
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم
توی این شهر غریبم

 نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 23:3 توسط آراس و غزل

  

        خسته ام خسته
همسفر خسته ام از این همه راه
خسته از نای و نی و این همه اه
راه ، تکرار زمان است چرا
همسفر فاش بگو راز چرا
اری از ایینه ها نیست نشان
ان نشان های نهان نیست عیان
اندر این نبض ِ زمان ، گیج منم
مات و مبهوت ِ دل ِ ریش منم
هوشیارم ز دل ِ خویش چرا
ان که مستم بکند ، نیست چرا
همسفر گرچه رهایم کردی
راست گو ، ره به کجا اوردی
نکند باز به من می خندی
زین که پروانه شدم می خندی
خنده کن تا که منم سوز شوم
همسفر ، باش ، دلم می گرید
خُنک ان روز که اندر پیش است
دل ِ زهر خورده ی من در نیش است
باش تا سایه ای بر من باشی
وین دل زخم ، تو ، مرهم باشی
 
 

این روزها  چشمهای من

با انتظار طلوع می کنه و با اشک غروب

 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 21:1 توسط آراس و غزل

  

        گفتم نرو
 

نمی خوام قلبم دیگه مال كسی باشه
نمی خوام دیگه تو دستای كسی باشه
به خدا خسته ام از این همه گریه
قلب من پس كی میشه
 مثل همه از سنگ

گفتم نرو....
سنگدل نشو...
آهنگ دلم می خواد تو رو
خندید و رفت...
با من نموند...
عشق و از این چشمام نخوند

نمی خوام آسمون من ابری باشه
نه دیگه از بارون غم خبری باشه
به خدا بستم پنجره روحم
نمی خوام دیگه رو به هیچ احدی باشه

گفتم نرو....
سنگدل نشو...
آهنگ دلم می خواد تو رو
خندید و رفت...
با من نموند...
عشق و از این چشمام نخوند

كنج شب بیدارم
حال خوبی دارم
از تو و از همه كس
از خودم بیزارم

كنج شب بیدارم
حال خوبی دارم
از تو و از همه كس
از خودم بیزارم

گفتم نرو....
سنگدل نشو...
آهنگ دلم می خواد تو رو
خندید و رفت...
با من نموند...
عشق و از این چشمام نخوند

با من نموند...

 نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 1:13 توسط آراس و غزل

  

        ؟؟؟

عاشق نبودی تو من عاشقت بودم
در قبله گاه عشق بودی تو معبودم

آرام و آسوده در خوابه خوش بودی
يک لحظه من بی تو هرگز نياسودم

 من با نفس هايم نام تو را خواندم
کاش آی هوس بازم با من تو می ماندی

روزيکه ميگفتی من با تو ميمانم
روزی که دانستی من بی تو ميميرم

روزی که با عشقت بستی به زنجيرم
بازنده من بودم اين بوده تقديرم

خوش باوری بودم پيش نگاه تو
هر دم ز چشمانت خواندم کلامی را

 عاشق نبودی تو من عاشقت بودم
در قبله گاه عشق بودی تو معبودم

آرام و آسوده در خوابه خوش بودی
يک لحظه من بی تو هرگز نياسودم

من با نفس هايم نام تو را خواندم
کاش آی هوس بازم با من تو میماندی

عشق تو چون برگی در دست توفان بود
دل کندن و رفتن پيش تو آسان بود

 روزی به من گفتی ديگر نميما نم
گفتم که ميميرم گفتی که ميدانم

باور نميکردم هرگز جدائی را
ان آمدن با عشق اين بی وفايی را

 عاشق نبودی تو من عاشقت بودم
در قبله گاه عشق بودی تو معبودم

 آرام و آسوده در خوابه خوش بودی
يک لحظه من بی تو هرگز نياسودم

من با نفس هايت نام تو را خواندم
کاش آی هوس بازم با من تو میماندی

 نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 1:10 توسط آراس و غزل

  

        با هم بودن زیباست

چند روزی که گذشت روزهای قشنگی بودند.تقریبا هر روز رفتم پارک با آدمهایی که خیلی دوستشان دارم و از بودن در کنارشان نه تنها خسته نمی شوم بلکه لذت هم می برم. کاش این روزهای قشنگ بارها و بارها تکرار شوند. 

 نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 1:20 توسط آراس و غزل

  

        یکی از قشنگترین روزهای زندگی
امروز خیلی روز خوبی بود. میشه گفت یکی از قشنگترین روزهای عمرم بود. صبح درگیر کارهای بانکی بودم اما عصر ... عصر که نه غروب رفتیم بیرون مـثل اون وقتها خیلی خوش گذشت. کاش این روزهای خوب تموم نمی شد. ای کاش...!!!

 نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 2:38 توسط آراس و غزل

  

        منو عاشقونه بشناس
منو از دوباره بشناس منو با دلی كه جز تو چاره اى نداره بشناس منو پر كن از بهونه تازه كن مثل جوونه رد كن از این همه بن بست كوچه هاى عاشقونه من به تو دل داده بودم قلب تو پناه من بود تو ندونستی عزیزم عشق تو گناه من بود منو نشناختی هنوزم من گل باغ تو بودم منو از شاخه شكستی من كه غمخوار تو بودم منو پر كن از بهونه تازه كن مثل جوونه رد كن از این همه بن بست كوچه های عاشقونه منو با گلایه بد كن اشك جشمامو رفع كن منو از مدار شوم این شب همیشه رد كن ای طراوت بهاری عطش همیشه جارى واسه من عین نیازه هرچه داری و ندارى من به تو دل داده بودم قلب تو پناه من بود تو ندونستی عزیزم عشق تو گناه من بود منو نشناختی هنوزم من گل باغ تو بودم منو از شاخه شكستی من كه غمخوار تو بودم منو پر كن از بهونه تازه كن مثل جوونه رد كن از این همه بن بست كوچه های عاشقونه

 نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 21:56 توسط آراس و غزل

  

        توضيحات وبلاگ

با این بهار سبز خواهم شد
من از تبار آيينه و آفتابم.از نسل لاله هاي وحشي و شبنم سحرگاهي.هم پيمان البرز و همسايه ي کوير.مسافري چند هزار ساله که فرسنگها غربت قومم را پيموده ام.من از ازدحام چشمهاي خيره مي آيم ،از تاريکخانه هاي ذهن ،از فصل بي رويش تنهايي که صورت احساسم را نقاشي کرده.من از فاصله ي غزل و سرهاي بريده مي آيم،از انعکاس دو بيتي هاي عاشقانه در خونآبه هاي تاريخ .صداي چکاچاي شمشيرها سمفوني سفر من بود آنگاه که کودکان قومم از سوز فصل يتيمي به خود مي لرزيدند.در طول سفر هواي ذهنم را پيچکهاي تنهايي در نورديند آنسان که انگار در کوچه پس کوچه هاي تمدن غباري از من بجاي نمانده است.

من آريايي ام!طفل اهورا!
نماد جاودانه ي آيين مهرورزي و عاطفه هاي سبز رنگ
وارث بيستون و مالک اروند
هم صحبت ياس و هم بلاد آتش
من از بيراهه هاي تاريخ گذشته ام ،از ثانيه هايي که فرو رفتيم در باتلاقهاي گمراهي ،از لحضه هاي تاراج، که به يغما برد همه ي دلخوشي هايمان را.من لحظه های اعدام هويتم را نظاره کرده ام،آنجا که فراموش شد همه ي سرخوشي مهرگاني ام. گاهي که شکست پياله ي مستي هزاران ساله ام.من از غربت هامون مي آيم،از چشمهاي تر خزر ،از دلهره ي خليج تا ابد فارسم که نامش را به سخره گرفته اند،من از وحشت لوت مي آيم،از انزواي کارون ،از فرصتهايي که دود شدند زير ثمهاي جهالت بشر.
من اما ايستاده ام ،آنسان که در فکه و دو کوهه بودم ،در چزابه و فاو .
باید که خودم را بيابم،بايد صفحه هاي بد رنگ تاريخ را بشويم،بايد که رد پاي خودم را جستجو کنم تا بيابم لحضه هاي آبي اهوراييم را.
من امروز ايستاده ام ،در آستانه ي بهار ،در درگاهي که خود نگين اقتخار هويت من است ،به رسم مرد کاشاني چشمهايم را ميشويم و خیره می شوم به بلنداي غرور انگيز البرز و قدم ميزنم در کوچه باغهای تفکر،سایه ساری که روزي مرز تفاوت قوم من بود با همه ي سرگشتگان عالم،شايد مسير تپشهاي قلب آريايي ام را بيابم.

        منوي اصلي
        دوستان ما

عشق من
نظر یادت نره
قهوه تلخ
:: قالب ساز ::

        نوشته هاي پيشين

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
بهمن 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387

        لينکدوني
آرشيو لينکدوني
        زمان نما
        امکانات





Powered by WebGozar

بهترين كدهاي جاوا اسكريپت
Call aarass from your phone! منبع کد اهنگ مينوس


style="BORDER-RIGHT: 3px solid; BORDER-TOP: 3px solid; BORDER-LEFT: 3px solid; BORDER-BOTTOM: 3px solid"
height=46 width=147 classid=clsid:6BF52A52-394A-11D3-B153-00C04F79FAA6>
stretchtofit="true" loop="true" enablecontextmenu="false" showcontrols="true"
height="165" width="135" name="WMP1">
alt="بهترين کدهاي موزيک و بهترين دانلودها در مينوس"
src="http://files.myopera.com/mminos-music/files/mp3_new.gif" width=150>

 RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM
طراح قالب:مينوس